اواسط سال گذشته تصمیمی گرفتم: پس از سالها دوری، دوباره به دانشگاه برگردم و مدتی را در محیط آکادمیک سپری کنم. انگیزهام ساده بود – ارتباط با آدمهای جدید و بهرهمندی از اساتید برجسته.
اولین درسمان «حل مسئله» با دکتر ابویی بود. در نگاه اول ساده به نظر میرسید، اما گروه ۳۰ نفرهمان از رشتههای مهندسی متنوع، پر از دیدگاههای فنی، قرار بود یاد بگیریم مساله را «حل» نکنیم، بلکه اول «بشناسیم». در دو جلسه ۸ ساعته، تنها تلاش استاد یک چیز بود: دورکردن ما را از عادت «ارائه فوری راهحل».
شش ماه بعد، با بحثهای گروهی و کلاسهای متعدد، این مفهوم بیشتر و بیشتر برایم جا افتاده: به عنوان مشاور مدیریت، با «موقعیت مسئله» روبرو هستیم، نه «مساله مشخص».
در مسائل مهندسی، معمولاً با مشکلات خوبتعریفشده (well-defined) سروکار داریم – علل مشخص، دادههای کامل و راهحلهای فنی دقیق. اما در موقعیتهای سازمانی، مسائل بدتعریفشده (ill-defined)، مبهم، چندعاملی و پیچیدهتر از ظاهرشان هستند؛ جایی که اول باید موقعیت را کاوش کرد.
بیایید با مثال بررسی کنیم: دیر آمدن کارکنان یک چالش سازمانی است. از دیدگاه مهندسی، مساله مشخص است و راهحل فوری: نصب دستگاههای حضورغیاب، دوربینهای نظارتی و سیستمهای کنترل الکترونیکی برای ثبت دقیق زمان ورود، و بعد تنبیه و تشویق برای رفع مشکل.
اما دیدگاه موقعیت مسئله چه میگوید؟ اینکه خود «دیر آمدن» یک وضعیت مبهم و گسترده است که نیاز به شناخت ریشهای دارد. مصاحبه کارکنان، نظرسنجی، مشاهدات محیطی و تحلیل های علت و معلولی، آنچیزی است که اصل موضوع را نمایان میکند. شاید مسائل فرهنگی، ترافیک شدید، انگیزه پایین، مشکلات حملونقل، سیاستهای مدیریتی ناکارآمد و یا حتی بی معنی بودن ساعت ورود و خروج برای برخی مشاغل.
در حقیقت این دیدگاه می گوید که دستگاههای کنترل و انجام اقدامات تنبیه و تشویق فقط بخش کوچکی از راهحلاند؛ رویکرد واقعی درک عمیقتری ارائه میدهد تا راهحلهای جامع و پایدار طراحی شود.
و درس عمیق تر: ۸۰% موفقیت در شناخت موقعیت مسئله است، ۲۰% در حل آن. دیدگاهی که ابزاری قدرتمندی در اختیار مدیران و مشاوران قرار می دهد.
شما تا الان مسائلی را فوری حل کردید که واقعا در وضعیت موقعیت مساله بودند؟




آخرین دیدگاهها